ایرانی‌ها در حال ذخیره این ۶ کالا برای شرایط جنگی هستند / تهران در آماده‌باش؟

خیابان‌ها همان رگ‌های سرد زمستانی‌اند، اما حال‌وهوای شهر دیگر بوی نوروز نمی‌دهد. در حالی که تا همین چند سال پیش مردم در روزهای پایانی سال به دنبال خرید آجیل و شیرینی بودند، حالا فهرست خرید بسیاری از خانواده‌ها تغییر کرده است؛ پیک‌نیک، آب معدنی، موتور برق، دارو، پوشک و تن ماهی به صدر لیست رسیده‌اند و از دیشب حتی بنزین هم به جمع اقلام ضروری اضافه شده است.

روزنامه روزنامه سازندگی در گزارشی میدانی از تهران، تصویری متفاوت از روزهای پایانی سال ارائه داده؛ تصویری که در آن اضطراب جای شور نوروزی را گرفته است.

صف اضطراب به جای صف شب عید

از حوالی میدان نامجو تا خیابان گرگان در محله خواجه‌نظام، صف‌هایی دیده می‌شود که بیشتر به توزیع کالاهای سهمیه‌ای شباهت دارد؛ اما این‌بار خبری از گوشت تنظیم بازاری نیست. صف‌ها برای خرید «گاز پیک‌نیک» شکل گرفته‌اند؛ کالایی که سال‌ها گوشه انباری‌ها خاک می‌خورد و حالا دوباره به یک وسیله حیاتی تبدیل شده است.

در این صف‌ها می‌توان تضاد عجیبی دید؛ از مردی با پالتوی رسمی که دو کپسول آبی را محکم در آغوش گرفته تا خودروی شاسی‌بلند لوکسی که صندوقش پر از کپسول، موتور برق کوچک و چندین باکس آب معدنی است. یکی از خریداران می‌گوید: «پیک‌نیک قبلاً فقط برای بادمجان سرخ کردن در تراس بود؛ حالا شده بیمه عمرمان. اگر گاز و برق قطع شود چه کنیم؟»

اقتصاد انبار کردن؛ خرید برای بقا

فضای سوپرمارکت‌ها هم حال‌وهوای عجیبی دارد. مردم دیگر به برند نگاه نمی‌کنند؛ به تاریخ انقضا خیره شده‌اند. کنسرو تن ماهی و لوبیا، آب معدنی و روغن با سرعت از قفسه‌ها برداشته می‌شود.

زنی می‌گوید بخشی از فریزر خانه را خالی کرده تا بطری‌های آب را منجمد کند؛ هم برای ذخیره آب و هم برای حفظ سرمای یخچال در صورت قطع برق. مادری دیگر از خرید ۴۰ بسته پوشک و ذخیره دو ماه داروی کودک خود می‌گوید و توضیح می‌دهد که فقط برای آب معدنی مخصوص فرزندش چند میلیون تومان هزینه کرده است.

در مقابل، مردی که توان مالی کمتری دارد، با تلخی می‌گوید: «به ما می‌گویند انبار کنید؛ پول ما به کنسرو هم نمی‌رسد. سهم ما چند شانه تخم‌مرغ و چند بطری روغن است.»

ماندن یا رفتن؟

همزمان با این خریدها، بحث «ماندن یا رفتن» هم داغ است. برخی در حال آماده شدن برای رفتن به روستاها یا شهرهای کوچک هستند. یک شهروند که باند، گاز استریل و چراغ‌قوه خریده، می‌گوید: «شاید امکانات کمتر باشد، اما حداقل امنیت بیشتری هست.»

اما برای بسیاری، رفتن گزینه‌ای در دسترس نیست. کارگران روزمزد می‌گویند نه پول سفر دارند و نه امکان ماندن طولانی‌مدت در شهر دیگر. برای آنها، ماندن نه از سر انتخاب، که از سر اجبار است.

نوروز میان بلور و باروت

چهره تهران این روزها ترکیبی عجیب دارد؛ از یک سو خانه‌تکانی و شستن قالی‌ها و برق انداختن شیشه‌ها، و از سوی دیگر چسب زدن ضربدری روی همان شیشه‌ها برای جلوگیری از خرد شدن در موج انفجار احتمالی.

مردم همزمان که وقت سلمانی می‌گیرند، گالن‌های بنزین ذخیره می‌کنند. شور خرید عید جای خود را به نگرانی درباره قطع برق، کمبود سوخت و امنیت داده است.

تهران حالا شهری است که نفسش را در سینه حبس کرده؛ نه کاملاً در حال جشن، نه کاملاً در وضعیت بحران. خانواده‌ها نقدینگی خود را صرف خرید «زمان» کرده‌اند؛ زمان به شکل کنسرو، آب معدنی، دارو و باتری.

اسفند امسال برای بسیاری بوی شکوفه نمی‌دهد؛ بوی اضطراب می‌دهد. زندگی متوقف نشده، اما رنگ و بویش تغییر کرده است. در پایتخت، سفره‌ای در حال چیده شدن است که یک سویش «سلامتی» و سوی دیگرش «سنگر» است.

منبع
برترین‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *